ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
7
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
او به حسن عليه السّلام گفت و امام حسن او را طلاق داد . منذر از او خواستگارى كرد ، حفصه نپذيرفت و گفت : او مرا شهره ساخت . عاصم بن عمر بن خطاب از حفصه خواستگارى كرد كه پذيرفت . باز منذر چيزى در بارهء عشق خود به حفصه به عاصم گفت و عاصم او را طلاق داد . منذر از او خواستگارى كرد . به حفصه گفته شد ، تقاضايش را بپذير ، گفت : نه ، به خدا سوگند اين كار را نخواهم كرد و حال آن كه او دو بار با من چنين كرده است ، نه به خدا سوگند كه او هرگز مرا در خانهء خود نخواهد ديد . مدائنى از جويريه بن اسماء نقل مىكند كه مى گفته است : چون حسن بن على عليه السّلام رحلت فرمود و جنازه را بيرون آوردند ، مروان بن حكم گوشهء تابوت را بر دوش گرفت . امام حسين عليه السّلام به مروان گفت : امروز جنازه او را بر دوش مى كشى و حال آنكه ديروز او را خشمگين مى ساختى و جرعه كين بر او مى نوشاندى مروان گفت : آرى ، اين كار را نسبت به كسى انجام مى دادم كه در بردبارى همسنگ كوهها بود . مدائنى از يحيى بن زكريا از هشام بن عروة نقل مىكند كه حسن عليه السّلام به هنگام مرگ خويش فرمود : مرا كنار مرقد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به خاك بسپريد ، مگر آنكه بيم فتنه و شر داشته باشيد . چون خواستند چنان كنند ، مروان بن حكم گفت : هرگز ، نبايد عثمان در حش كوكب - نام جايى كنار گورستان بقيع - به خاك سپرده شود و حسن آنجا ، بنى هاشم و بنى اميه جمع شدند ، گروهى بنى هاشم و گروهى ديگر بنى اميه را يارى دادند و سلاح آوردند . ابو هريره به مروان گفت : آيا بايد از دفن حسن كنار مرقد پيامبر جلوگيرى شود و حال آنكه من خود شنيدم رسول خدا مى فرمود « حسن و حسين دو سرور جوانان بهشت اند » . مروان گفت : دست از ما بدار كه حديث پيامبر از آن هنگام كه غير تو و ابو سعيد خدرى كسى ديگر آن را در حفظ ندارد ، ضايع شده است و تو خود به هنگام جنگ خيبر مسلمان شدهاى . ابو هريره گفت : راست مى گويى ، من هنگام جنگ خيبر مسلمان شدم ولى همواره ملازم پيامبر بودم و از آن حضرت جدا نمى شدم و همواره و با اهتمام از او سؤال مى كردم تا آنجا كه دانستم آن حضرت چه كسانى را دوست و چه كسانى را دشمن مى دارد و چه كسانى را مقرب فرموده و چه كسانى را رانده است و فضيلت چه كسى را قبول و از آن چه كسى را نفى كرده است و براى چه كسى دعا و براى چه كسى نفرين فرموده است . چون عايشه مردان و سلاح را ديد و ترسيد كه شر و فتنه ميان ايشان بزرگ و منجر به خون ريزى شود گفت : خانه ، خانهء من است و اجازه نمى دهم هيچ كس آنجا به خاك سپرده شود ، حسين عليه السّلام هم بجز دفن